تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


ازتو‌کجا گریزم  

اي توبه ام شکسته از تو کجا گريزم؟
اي در دلم نشسته از تو کجا گريزم؟
 
اي نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم؟
وی گردنم ببسته از تو کجا گريزم؟
 
اي شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو
وی روی تو خجسته از تو کجا گريزم؟
 
دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته از تو کجا گريزم؟
 
گر بندم اين بصر را ور بگسلم نظر را
از دل نه اي گسسته از تو کجا گريزم؟
M&A
 

ادامه مطلب  

كلمه بازي!  

سعدی بیت قشنگی داره كه میگه:
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل / بیرون نمی توان كرد الا به روزگاران...
دكتر كدكنی اما با عوض كردن یك كلمه از شعر اونو قشنگ تر كرده:
گفتی: «به روزگاران مهری نشسته...» گفتم / بیرون نمی توان كرد حتی به روزگاران...
+اي در دلم نشسته، از تو كجا گريزم...

ادامه مطلب  

تنها  

سفره هفت سین
دیدو بازدید
جشن و شادی
خبر عید را می دادند
و من تنها در کنجی نشسته ام
 
آب شدن برف ها
باز شدن شکوفه ها
برگشت پرستوها
نوید بهار را می دادند
و من تنها دور از همه
در کنجی نشسته ام
 
غم و غصه
سکوت و درد نهفته
حرف هاي نگفته
حضور دلتنگی را اعلام می کردنند
و من تنها بی همنفس
در کنجی نشسته ام
 
ملک الموت با هیبت بی مثالش
اجل با ترس و مخوفش
خبر مرگ مرا آوردنند
و من تنها بی یارویاور
در اتاق غمزده ی خود نشسته ام
آخرین نفس
آخرین لحظه زندگی
آخرین نب

ادامه مطلب  

بداهه ها  

ز هر کس بگویی ندارم جدالحسادت ز شاعر بود بس بعید
اگر نوبتی باشد اين روزگاربود نوبت عشق عصر جدید!
چو گردش به دنیاي دلبستگیکسی لذت و شادمانی ندید
به سامان اين اقتصاد وطنز گردشگری نیست برتر کلید
رضاجان چه می شد ز مهرت کمیبرايم نشیند به قلب سعید!
که در حال اين پیرمرد غریبجز از عیب و کمبود هرگز ندید!؟
خدايا بحق حسین شهید( ع)نما عاقبت حال ما را سعید
ارادت چنانم به فرزین رواستتو گویی که جان در روانم دمید
خجالت چه زیباست زاهل خردهمین کیمیا بر سعادت نو

ادامه مطلب  

تنگی نفس در حالت نشسته  

پرسش:بادرودبه جامعه محترم پزشكان پدرم حدود٤ماه است دستگاه lcd كارگذاشته است ویكبارهم یك ماه پیش بوسیله دكترچك شده هیچ مشكلى درمدت زمان كارگذاشتن پیش نیامده ولى چندروزى است گاهى اوقات موقعى كه نشسته است حالت تنگى نفس پیدا می كند ولى طولانى مدت نمی باشد لطفامرا راهنمايی بفرمايید. باتشكر

ادامه مطلب  

دروغ  

اند ر حکايت دروغ 
ايمان و دروغ یکجا جمع نمی شوند 
دروغگو کم حافظه است 
دروغگو برکت از رزقش می ره واي اصلا مغزم تیر کشید صورت برزخیه دروغ می دونی چیه ؟ پیامبر دیدند شخصی ايستاده و یکی نشسته و اون ايستاده یه میله آهنی که تو سر نشسته هست میکشه از راست به چپ تا شونه اش واي خیلی وحشتناکه اون دنیا تا قیامت عذاب دروغگو ها همینه خدايا غلط کردم همه دروغها کوچیک و بزرگ رو پاک کن 

ادامه مطلب  

اوست نشسته در نظر  

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم       ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم


آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان      تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم


آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم              آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم


گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن         گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم


اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم      اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم


آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند              پیش گشادتیر

ادامه مطلب  

 

شهریور به نیمه اش كه می رسد
بوی خزان به پيشواز دل خسته ام می آید..
چه خوب است اين روزها كه هواي آمدن مهر حالم را خراب نمی كند .
. تنها تویی كه هنوز آن سوی آرزو هايم ايستاده اي
و صدايم نمی كنی ..
تا از پشت دیوار جنون آمیز لحظه هاي انتظار، بیايم و پیدا شوم ..
پیش از آنكه پايیز، مرا در بغض گلویش، گم كند و برود ...

ادامه مطلب  

#بیست  

هم اتاقی ها نشسته اند براي یارهايشان شالگردن می بافند. بعضی ها تازه کار و بعضی ها هم بلدِ کارند. من نه تازه کارم نه بلد کار، روی سکوی متوسطی ايستاده ام که میلِ زود زود بافتن و تمام کردن ندارم. دلم می خواهد یکی یکی رج ها را با فکرت ببافم و هی خاطره ی لحظه هايی که نیستی را بریزم پاي بافتی که دور گردنت بپیچی و شریک لحظه هايی باشی که کنارم نیستی، که سرما نشسته به جانم و توی تنهايیِ پرهیاهویِ اين اتاق می لرزم و چاي می خورم و خیالِ آغوشت حلقه هاي شالگر

ادامه مطلب  

باران  

ببـــــــــاربــاران ،ببارامــشب برايندلهـــــــــاي خستــه...ببـــــــــاربــاران بـبار،گردغــم بــرايـن دلـهــــــــانشستـه...ببـــــاربرآن دلـــی کــه سخت ،ســــرداســت...ببـــاربـرآن دلی که تنهـــالبساحـــل نشسته...ببــــــــاربرآن دلی که محتاج نگـــاهی است....ببــــاربرآن دلــی که بی نگــاه تنهانشسته....بـبــــارامشب،ببارباران،بباربرايندل من...کـــــــــه بدســـازغزلهايش شکستهببــــارامشب توبراين جان واين تنببـــارامشب

ادامه مطلب  

بوسه ای از راه دور  

 
نمی دانم چرا امشب ، دوباره دل به تو دادم دوباره بوسه اي از دور، برايت من فرستادم
نمیدانم ولی عمریست، من و یاد وخیال تو اسیر شعر شبهايیم، اسیرم یا که آزادم؟
اگرچه پشت پلکِ من،نشسته خواب و رویايت ولی امشب نمی خوابم، مبادا بگذرد یادم
نسیمی آشنا آمد، نفس هاي تو را آورد عجب عطر پُرازعشقی،که آتش زد به بنیادم
سکوتی میرسد برگوش،شبیه نعره اي از درد نگاهم می شود بغضِ، نشسته بین فریادم
ازاين دردِعذاب آور،که نامش بود بی دردی شدم غمگین وغمگین ت

ادامه مطلب  

 

ز من غبار بس که به دلها نشسته استبر روی عکس من در آیینه بسته استاندیشه ام ز تیر کمان شکسته نیستزآهم مپرس ز آنکه دلم را شکسته استخوار است آنکه با همه کس همرهی کندنقش قدم به خاک ازین ره نشسته استروشندلان فریفته ی رنگ و بو نیندآیینه دل به هیچ جمالی نبسته استوحشی طبیعتم،گنه از جانب من استنامم اگر ز خاطر احباب جسته استبر توسن ارادهٔ خود ، کس سوار نیستدر دست اختیار عنان گسسته استکار کلیم بس که ز عشقت به جان رسیدناصح به آب دیده ازو دست شسته است
 


ادامه مطلب  

ُSaudade  

آن لکه اي که از لیوان سرد بر میز می ماند در زبان انگلیسی کلمه ندارد. در ايتالیايی دارد. آن مسیر درخشان شبیه جاده اي که از بازتابش ماه بدر بر سطح دریا پدید می آید، آن جاده روشن لرزان، در زبان انگلیسی کلمه ندارد. در سوئدی دارد. و یک چیزی هم در فارسی هست که در انگلیسی نیست. آیا مثل دو نمونه بالا ردی است از قرصی، سرد یا روشن؟ نه. ردی است از چیزی که در حوالی عشق می گردد، مثل شبح در جنگلی سايه.
من اکنون براي نوشتن آن چیز تمرکز کرده ام. و به یاد می آورم آن د

ادامه مطلب  

سلف سرویس  

سلف سرویس !!♡❤"امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ايرلندی در اولین سفر خود به آمریکا براي صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه اي به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمیکرد.از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:من ۲۰ دقیقه است که اينجا نشسته ام؛چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،درحالی که همه مشغول خوردن هستند و من درانتظار نشسته ام؟مرد پاسخ دا

ادامه مطلب  

حواسم هست، حواست باشد راهمان تا ابد یکی است  

سمیرا:
فکرش را هم از خودت دور کن
به قول قدیمی ها هفتاد قرآن به میان
اگر روزی برسد
که من زبانم لال
میان دلخوری هايم بگویم
اصلا راهت را بگیر و برو!
عشق اگر به اخمی بند باشد
که اسمش عشق نیس
کشک است،کشک
نخند‌...خودم شنیدم که دیروز مرد همسايه مان
با دلخوری میگفت
همه ی قول و قرارهايمان کشک؟
دلم برايش سوخت
فهمیدم مردها هم گاهی چه بچگانه می شوند
و گاهی زنها همه ی حق را به خود می دهند
بی آنکه بدانند یک طرفِ قصه مردی نشسته
که امیدش تنها به لبخندِ زن ا

ادامه مطلب  

جک 28  

یه قزوینیه تو قم گم شد .علما اعلام کردند:تا پیدا شدن اين لعنتی نماز را نشسته میخوانیم

ادامه مطلب  

حالا بیاین برنامه بعدی رو باهم دیگه ببینیم! جیغ و دست و هورا! :|  

چند وقتی است که دیگر به چیز خاصی فکر نکرده ام! فقط نشسته ام ببینم بعدش چه میشود! یعنی شده شبیه اين سریال ها که هر چه پیش بینی میکنی یک چیز دیگر میشود، اصلا هم مهم نیست چه میگویی، یک اتفاق دیگر خواهد افتاد! عجیب ترین اتفاقات ممکن و بی ربط ترینهايشان! صرفا براي اينکه سریال 300000 قسمتی همچنان ادامه داشته باشد!
حالا اين شده حکايت زندگی من، دیگر نمیدانم چه چیز خوب است چه چیز بد، و نمیتوانم پیش بینی کنم چه میشود، فقط میدانم یک اتفاقی خواهد افتاد! حالا ه

ادامه مطلب  

در ادامه: دنیای چند وجبی ما روی دو صندلی روبروی هم...  

در راستاي کوچکی دنیا که دیشب گفتم اين رو هم بگم که امروز توی اتوبوس نشسته بودیم به سمت سالن اجلاس... بعد کلی وقت که من داشتم با کناریم (که همون موقع باهاش آشنا شده بودم :-") صحبت می کردم یه بار یکی از دو نفری که روی صندلی روبرو نشسته بودن گفت: شما اهل کجايید؟! (بالافاصله متوجه شدم از روی ته فامیلی م که روی کارتم نوشته شده بود اينو گفت!!) گفتم. گفت: عه منم!! کناریش هم بود!! دو تا همشهری بین هزار نفر... رو به روی من!
اين رو هم اضافه کنم که اون کنار دستی مذکور

ادامه مطلب  

هنوز شاپرک می پرد ...  

کجا نشسته اي؟
نمی دانم کجايی...
در وجودم نهفته شدی...؟!
در بین دستانم...؟!
در قلبم...؟!
در گوشه چشمانم...؟!
در آسمان ايمانم...؟!
در کجا نشسته اي؟
کنار ساحل آرامش من...؟!
آنجا که تپش قلبم به شماره می افتد؟!
شايد آنجا که شاپرکی بر گل آرام می نشیند!!
کجا تو هستی که اينگونه به وجودم ملحق می شوی..؟!
در بی خوابی هايم..
در شبهاي بی قراریم...
در متن تمام تنهايیم
چگونه تو آرام گرفتی در اين آشوب؟؟
تو کجا آشکار اينگونه پنهان شده اي؟؟
در زیر پوست من
چه لطیف می جهی...
تو در

ادامه مطلب  

تمنای آمدنت...  

در من چند زن نشسته اند.
یکی چشمانش را بسته و رؤیاي قدمهايت را می بافد
یکی در گوشه اي از من نشسته و خیال حضورت را سبز می بافد
آن یکی زن هم که  فلسفه ی نبودنت را می بافد...
و چون کلافی سر در گم به هم پیچ خورده اند و اين وسط تمناي آمدنت برايم نمودی زیباست.
نه...
کمی دیگر که صبر کنم ، باران می بارد 
آفتابی هم که سر بزند ، تاج رنگین کمانی بر دلم خواهم نشاند که تلألوی انوار آفتاب ، تار و پودش هستند...
عطر خیال را در هوا می پراکنم و بوی ناب حقیقت را به آغوش میک

ادامه مطلب  

 

من هنوزم نشسته‌ام اينجا و منتظرم که تو بیايی. بیايی و بگویی: تو هنوز نشستهاي اينجا؟ بیا. بیا برویم. بیا برویم یک چیزی بشویم و من بیايم چون تو داری میروی. بیايم و هرگز در زندگی هیچ‌کس دیگری، هیچی نشوم. حتی کسی اسمم را هم نداند. اما در زندگی خودم شاد باشم. در زندگی تو باشم. فقط باشم. تو هم بدانی که هستم. بدانی هر وقت خواستی بروی یک چیزی بشوی من هم میايم. بدانی اگر دلت گرفت، نمیروم. اگر گریه کردی نمیروم و اگر شکست خوردی نمیروم و اگر فحش دادی نمیروم

ادامه مطلب  

کهنه مست  

یکی نیست بهتون بگه
اينی که سر اين کوچه نشسته
تنها
قصه اش مث شاهنامه درازه
از پشت در موندن پیک VHS
تا باي باي سر زمین خاکی
از دامبولی و کت شلوار زرد
تا خط کش فلرتیشیا
از سیاسی هستید؟
تا حسرت برف پاک کن شکسته...
از پیاده روی با عشق فردین
تا جام شکسته برسنگ
از پر پرواز شکسته
تا مالش سترون مسخره
داستان گرگ درازه
اونقدر که هیچکس طاقت شنیدنشو نداره
از آواز بالباس رنگی
تا سماع بی قابلمه
تا صداي در پپسی
تا ايگنور شلیک به قامت جیوه اي
تا ملودی ناتمام مهتاب

ادامه مطلب  

جک 25  

‏_آیا آهنگ پيشواز میخواهید؟خیر_قرعه کشی بزرگ چطور؟خیر_طرح طلايی هم هستانخیر_مشترک عزیز به دلیل بد اخلاقی ۵۰۰ تومن از حساب شما کسر میشود!

ادامه مطلب  

تمنای آمدنت...  

در من چند زن نشسته اند.
یکی چشمانش را بسته و رؤیاي قدمهايت را می بافد
یکی در گوشه اي از من نشسته و خیال حضورت را سبز می بافد
آن یکی زن هم که  فلسفه ی نبودنت را می بافد...
و چون کلافی سر در گم به هم پیچ خورده اند و اين وسط تمناي آمدنت برايم نمودی زیباست.
نه...
کمی دیگر که صبر کنم ، باران می بارد 
آفتابی هم که سر بزند ، تاج رنگین کمانی بر دلم خواهم نشاند که تلألوی انوار آفتاب ، تار و پودش هستند...
عطر خیال را در هوا می پراکنم و بوی ناب حقیقت را به آغوش میک

ادامه مطلب  

 

تا صبح از درد به خودم می پیچیدم. با اينکه کلی قرص کدئین دار خورده بودم، تا صبح هر نیم ساعت یه بار بلند می شدم می شستم سرفه می کردم، کل سینه ام می سوخت، می افتادم رو تخت، می خوابیدم و دوباره نیم ساعت بعد همین داستان. یادم نمیاد ساعت چند صبح بود، تو خواب نشسته بودم رو تخت داشتم سرفه می کردم یهو زیر چشام رو باز کردم دیدم پايین تخت نشسته. اومد طرفم بغلم کرد گفت بهتر نشدی؟ گفتم: می بینی که. گفت: دارو هايی که بهت گفتم رو خوردی به موقع؟ با سرم تايید کردم.

ادامه مطلب  

مهریه  

دختره نشسته تو حیاط داره زار زار گریه می کنه.می پرسم:چته عزیزم؟میگه:هیچی،دلم گرفته...
خوب چرا؟
خواستگارامو فراری دادم؟
چه جوری آخه؟

ادامه مطلب  

فانتزی ۹  

بسمه تعالی
دلم میخواد بعد از ازدواج تو جمع خانوادگی که هستیم همسرم که تو جمع اقايون نشسته و منم تو‌جمع خانوما هر از چندگاهی زیر چشمی نگام کنه و‌ یه وقتايی یه چشمک قايمکی بزنه..
وقتی میبینه دوری طولانی شد و ايشون نمیتونم تشریف بیارن وسط خانوما
گوشیشونو بردارن به منی که اونور اتاق یا اونور خونه نشسته ام اس ام اس بزنن
منم که صداي گوشیمو میشنوم یه‌ نگاه  به صفحه گوشیم میکتم وقتی میبینم اقاي همسرهستند چشام چارتا میشه قبل از اينکه پیامو باز کنم

ادامه مطلب  

نشسته بلبی بر گل زیتون  

نشسته بلبلی بر گُل زیتون

 

ز سوداي رُخش گل گشته دلخون


دل بلبل شده خونابه غم

 

سخن با گل میگه از دل ویرون


ز چشم عاشقش بارون میباره

 

دل و دیده شده دریايی از خون


دل گل هم شده عاشق بلبل

 

گل خوشبو شده بیمار ز هجرون


گل و بلبل ز لیلی قصه گفتن

 

چرا لیلی شده عاشق مجنون


دل لیلی ز غم زار و پریشون

 

دل مجنون ز لیلی گشته حیرون


خدا صبری بده بر دل عاشق

 

که عاشق اشک نریزه مثل بارون


چرا صالح ندارد میل گلگشت

 

ز جور دلبرش دلگشته داغون
 
شاعر صالح

ادامه مطلب  

شیخ عباس قمی(ره) دست چه کسی را بوسید؟  

حکايت؛ یکی از سادات اهل فضل نقل می کند: در ايامی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا نشسته بودم و آن را در دست داشتم و مشغول زیارت خواندن بودم. دیدم شیخی با قباي کرباس و عمامه کوچکی نشسته و مشغول ذکر است، شیخ از من پرسید: اين کتاب که می خوانی چیست؟ گفتم: کتاب مفاتیح الجنان از محدث قمی، آقاي حاج شیخ عباس است و شروع کردم به تعریف کردن از آن کتاب......
 

ادامه مطلب  

 

با خودم فکر می کنم چه طور می شود یک کتاب ان قدر شبیه باشد به آدم؟ کلماتش روحم را به دست گرفته اند و من با هر توصیفی می گویم :آخ! همین جا بود. همانگونه که اتفاق افتاده ، همانگونه که اتفاق افتاده است. همان پله ها. پله هاي سفید یک دست بالاي بوفه ی هنرها و آدمی که نشسته کف پله ها، کف پله ها نشسته و جلو  تر از همه شعار سر می دهد. 
انقلاب، لباس سفید ، بوی سمبوسه فروشی ها، آدم هايی که روبه روی سینما بهمن می لولند  در هم. تنه هاي ممتد. نگاه هاي ممتد. من به انگ

ادامه مطلب  

انتظار ...  

 
خنده هايش فضا را پر می کند آن دختر با چشمانی سیاه، با دستکش هاي بنفشش که سر انگشتانش از آن بیرون جا مانده اند و لاک سورمه اي رنگ ناخن هايش را پوشانده ....
حرف می زند ...
همان دختری که آنجا نشسته و چتری هاي شلخته اش صورتش را شادتر نشان می دهد ...
آن دختر رامی گویم ....
همان که آنجا نشسته و با حرصی کودکانه سالادش را با دست می خورد ....
آن که میخندد .....
همانکه سرش پر است از فکر ها و ايده هايی که میخواهد انجام دهد ....
همانکه پر است از زندگی ......
میخواهد از فردا

ادامه مطلب  

بارش چهارمین برف پاییزی در ییلاقات املش 95  

در مناطق کوهستانی املش بین 5 تا 30 سانتیمتر برف بر زمین نشسته است.
به گفته ايرج رضايی رئیس اداره راهداری و حمل و نقل جاده اي شهرستان املش بارش چهرمین برف پايیزی که از سحرگاه دیروز آغاز شد و پس از سفید پوش کردن مناطق مرتفع کوهستانی متوقف شده بود بارش دوباره ی آن از  نیمه شب گذشته با شدت بیشتری آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
رضايی گفته در مناطق کوهستانی شهرستان املش تاکنون بین 5 تا 30 سانتیمتر برف برزمین نشسته و راه هاي ارتباطی مرکز شهر املش تا خصیل

ادامه مطلب  

اين " زخم بستر " ....  

اين " زخم بستر " از خواب نیمروزی نیست ، 
                                        چشمانت را بر كوچ ِ  پرنده ها ى مهاجر بسته اى 
                                                           وخیره در دهلیزِ " زاویه " نشسته اى ! 
                                                                               یا " میخوانى " ، ویا " میگویی" !
                                                                               زارى می كنى ، مى مویى 
                                                                     

ادامه مطلب  

برف...برف میباره.....قلب من امشب بیقراره....  

برف نشسته......و هوا خیلی سرد شده...
هوا خیییلییی دوسداشتنیه.....
یه دفه یاد اهنگ جهانبخش{برف ...برف.....برف میباره....قلب من امشب بیقراره....}افتادم....
پ.ن=همین الان....رفتم پنجره اتاق مامانم اينارو باز کردم دیدم وااااايییی برف رو کلللل باغچه ها نشسته....ذوق زده شدم سریع رفتم دوربینو اوردم یه عسک گرفتم که بماند یادگاری!....خخخخ

ادامه مطلب  

پاییز  

اری کنار پنجره اتاقم نشسته ام روی صندلی اي سرد   . 
من تنهاا . اری من تنها . 
چشمان خیسم گویی دارد با رقص باران دلبری می کند . 
یه لیوان چاي با یه بغض همیشگی یه قلب شکسنه یه چشم خیس  همین پايیز مرا زیبا می کند .  
میبینی بعد رفتند همه چیز خوب است ... 

ادامه مطلب  

فکر  

 وقتى خانه شلوغ مى شد از مهمان
به حیاط مى آمد و فكر مى كرد به خودش
 سیگار هم مى كشید  كه اگر كسى درِ اتاق پذیرايى را باز مى كرد  و مى پرسید چرا اينجا نشسته
بگوید دارم سیگار مى كشم
 نمى شود كه به كسى گفت  دارم به خودم فكر مى كنم!
 مضحک به نظر مى رسد  

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1