تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


طواف  

پرویز عوضی خوب است
اگر تو را دوست دارد.
و باغ آبادي ِ گوساله ، اگر.
و همه مردم شهر 
اگر كه می كارند تندیس تو را در میدانی برای طواف.
و من حتی
كه دیری است - بی دلیل-
ایمان آورده ام به چشم هایت .
قبول كن كه می شه با نوشته های مستور ، مرد. 
 

ادامه مطلب  

زندگی با بیماری روانی 4  

نویسنده بدخیم به من می گویند یعنی نویسنده ای که دائما می نویسد غذا نمیخورد بیرون نمی رود و فقط می نویسد. یکی را در دبیرستان میشناختم و تاحدودی باهم دوست بودیم به او در کلاس میگفتند دلقک چرا که خیلی شوخی میکرد و البته شوخی هایش خنده دار بود. وقتی از فانتزی های جنسی باهم حرف میزدیم او میگفت دوست دارم چندین دختر باشند و من تنها باشم. با خودم گفت عجب سلیقه ی مزخرفی ، آش و به همین خیال باش ، مدت ها از آن زمان گذشت و ما هر دو به دانشگاه رفته بودیم البت

ادامه مطلب  

تجربه نزدیک به مرگ دختر بچه ای هشت ساله  

فقط یادم هست موهایم توی مجرای آب گیر کرد و بیهوش شدم. بعد دیدم بالای بدن خودم توی هوا معلقم. میتوانستم خودم را زیر آب ببینم. ولی اصلا نمی ترسیدم. یک دفعه دیدم دارم از درون تونلی رد می شوم. تا امدم که بفهمم چه اتفاقی افتاده دیدم در بهشت هستم. مطمئنم بهشت بود. چون همه چیز نورانی بود و همه خوشحال بودند. مردی مهربان از من پرسید آیا دوست دارم انجا بمانم؟ من دلم میخواست بمانم ولی به خاطر مامان و بابام مجبور شدم برگردم.تجربه نزدیک به مرگ دختر بچه ای هشت

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

قصه  

 ازم خاستی یه قصه ترسناک برات بگم  و منم برات یه قصه از من در آوردی گفتم . بعد تو گفتی تا حالا واقعیتی به این چرت و پرتی نشنیده بودی . بعد یه عالمه خندیدیم.    ای خدا چقد خوبه تو دختر منی..  عشق مامان .. دوست دارم تا زمانی که حتی دیگه تو بغلم جا نمیشی بغلت کنم.

ادامه مطلب  

قصه  

 ازم خاستی یه قصه ترسناک برات بگم  و منم برات یه قصه از من در آوردی گفتم . بعد تو گفتی تا حالا واقعیتی به این چرت و پرتی نشنیده بودی . بعد یه عالمه خندیدیم.    ای خدا چقد خوبه تو دختر منی..  عشق مامان .. دوست دارم تا زمانی که حتی دیگه تو بغلم جا نمیشی بغلت کنم.

ادامه مطلب  

78:یک روایت  

سی و شش سال پیش پسری به اصفهان برای کار آمد. به خانه یکی از اقوام رفت. عاشق دختر صاحبخانه اقوامشان شد. دختر هم یک دل نه صد دل عاشق پسر شد. این دلدادگی آنقدر زیاد شد که روزی از دخترک خواست که با او ازدواج کند و دخترک همان لحظه قبول کرد و ماند جلسه خواستگاری.... پسر به روستا نزد پدر مادرش بازگشت و گفت عاشق دختری شده ام. پدرش هم به همراه کسان دیگر به خواستگاری دخترک آمد. پسر آنقدر ذوق زده بود کلی هدیه برای عروس خریده بود تا در شب نامزدی پیشکش ببرد..
اصف

ادامه مطلب  

صحت داره ها بخودا  

تحقیق میکنن ببینن آدمهاى کشورهاى مختلف وقتى توى خونه تنها میشن چیکار میکنن!!...آمریکایى ها : انقدر مشروب میخورن تا مست بشن..فرانسوى ها : دوست دختر، دوست پسراشونو دعوت میکنن..ایتالیایى ها : پارتى مى گیرن..آلمانى ها : موزیک گوش میدن..انگلیسى ها : فیلم میبینن..هندى ها : مدیتیشن میکنن..وایرانى ها : میرن دستشویى درو باز میذارن !!
 

ادامه مطلب  

صحت داره ها بخودا  

تحقیق میکنن ببینن آدمهاى کشورهاى مختلف وقتى توى خونه تنها میشن چیکار میکنن!!...آمریکایى ها : انقدر مشروب میخورن تا مست بشن..فرانسوى ها : دوست دختر، دوست پسراشونو دعوت میکنن..ایتالیایى ها : پارتى مى گیرن..آلمانى ها : موزیک گوش میدن..انگلیسى ها : فیلم میبینن..هندى ها : مدیتیشن میکنن..وایرانى ها : میرن دستشویى درو باز میذارن !!
 

ادامه مطلب  

عجب روزى...  

چه روز و شب عجیبى بود دیروز و امشب!!صبح بعد بسته بندى كردن یه سرى وسایل با دختر خارجى راهى دماوند شدیم و كلى كار و بار بعدش هم جمع و جورركردن وسایل و بستن ساك و مهمون و ... و در آخر هم بدرقه این همه زحمت و كار دختر فحش و دعوا بود...حالا هم ما تو فرودگاهیم براى بدرقه خوب بعد اون بدرقه بد...كلیدواژه این بیست و چهارساعت: گم شدن،جیلارد،سرعت،نون خاشخاشى،چسب،فحش،مردیكه دیوث،كلاهبردار،فیلم هندى ،فرودگاه...

ادامه مطلب  

عجب روزى...  

چه روز و شب عجیبى بود دیروز و امشب!!صبح بعد بسته بندى كردن یه سرى وسایل با دختر خارجى راهى دماوند شدیم و كلى كار و بار بعدش هم جمع و جورركردن وسایل و بستن ساك و مهمون و ... و در آخر هم بدرقه این همه زحمت و كار دختر فحش و دعوا بود...حالا هم ما تو فرودگاهیم براى بدرقه خوب بعد اون بدرقه بد...كلیدواژه این بیست و چهارساعت: گم شدن،جیلارد،سرعت،نون خاشخاشى،چسب،فحش،مردیكه دیوث،كلاهبردار،فیلم هندى ،فرودگاه...

ادامه مطلب  

 

تا سه سال پیش فکر میکردم کشورای دیگه خدا رو قبول ندارن .
اما حالا فهمیدم اونا به همون دین خودشون مخلصن.
موسی ویا عیسی رو اگه قبول دارن .
اگه حضرت محمد رو قبول ندارن مثل مانیست
نمیگم خوبن اما اگه خدا گفته غیبت نکن نمیکنن. اگه گفته دروغ نگو نمی گن.
من به بعضیاشون کار ندارم چرا که خودمون هم یه بعضایی داریم.
بعضیایی که موهاشون رو در میارن از روسری ساپورت تنگ میپوشن مانتو کوتاه.
کجای دین حضرت محمد (ص)اینا رو گفته کجای دین شیعه اینا رو گفته.
هوا گرمه در

ادامه مطلب  

به پل بند ...  

 
به پلبند می روم گندم بکارم              خبر از دختر بیگم بیارم
به ضق چیشکای دوست و دشمن                طنو و تیشه و هیزم بیارم
**********
به پلبند می روم مِندَو بکارم               خبر از خوهَر خسرو بیارم
هزاران دوست و دشمن در کمین اند          گل پژمرده را اِشطَو بیارم؟
**********
به پلبند می روم که نان بیارم              خبر از خوهَر رحمان بیارم
خبر از خوهَر رحمان چی باشه                    مُرُم که زیره از کرمان بیارم
**********
به پلبند می روم ش

ادامه مطلب  

به پل بند ...  

 
به پلبند می روم گندم بکارم              خبر از دختر بیگم بیارم
به ضق چیشکای دوست و دشمن                طنو و تیشه و هیزم بیارم
**********
به پلبند می روم مِندَو بکارم               خبر از خوهَر خسرو بیارم
هزاران دوست و دشمن در کمین اند          گل پژمرده را اِشطَو بیارم؟
**********
به پلبند می روم که نان بیارم              خبر از خوهَر رحمان بیارم
خبر از خوهَر رحمان چی باشه                    مُرُم که زیره از کرمان بیارم
**********
به پلبند می روم ش

ادامه مطلب  

دختر انگلیسی که آرزوی دیدار رهبرمعظم انقلاب را داشت+ فیلم  

باشگاه خبرنگاران جوان/
 
در حاشیه ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین که اسفند ماه جاری به میزبانی تهران انجام شد کاترین دختر تابعه انگلیس اظهار می کند که به یکی از آرزوهایش پیش از مرگ رسیده است.
وی می گوید
ادامه خبر+ ویدئو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

دختر انگلیسی که آرزوی دیدار رهبرمعظم انقلاب را داشت+ فیلم  

باشگاه خبرنگاران جوان/
 
در حاشیه ششمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین که اسفند ماه جاری به میزبانی تهران انجام شد کاترین دختر تابعه انگلیس اظهار می کند که به یکی از آرزوهایش پیش از مرگ رسیده است.
وی می گوید
ادامه خبر+ ویدئو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته . . .  

 
زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند، فقط کافی ست وقتی اسمتان را صدا می زنند به جای "جانم" بگویید "بله"، تا بزنند زیر گریه!!... شما را به خدا این چیزها را بفهمید! دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛ شما را به مردانگی تان، وقتی دیوانه می شوند و بیخودی بهانه می گیرند، فقط بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!*** آدمای دلتنگ … وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری … یکم ثا

ادامه مطلب  

دیوانه وار دوست داشتن  

این جور که من تورو دوست دارمدوست داشتن نیستاوج دیوانگیه,یه کسی رو,از یک جایی,به دور از هر دلیل و علتبی چشم داشت فقط دیوانه وار دوست داشته باشی,و این دوست داشتن تمام تارو پودت باشه,و این علاقه همیشه دیوانه وار با تو باشه,این حسی که من دارم,شاید شبیه یک نوع بیماری باشه,که درمانش رو هیچ کسی کشف نکرده,و من مبتلا ترین موجود این عالمم.... 

ادامه مطلب  

تورا دوست میدارم  

 تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
 
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
 
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
 
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
 
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
 
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
 
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
 
برای پشت کردن به آرزوهای محال
 
ب

ادامه مطلب  

 

سلام مامان. دلم برات تنگ شده . باز هم گریه ام میاد. اخه چرا تو نباید باشی. ایکاش کنارم بودی. ایکاش بودنت ادامه داشت برامون. حسرت داشتنتو دارم. حسرت بودن کنارتو. حسرت با تو نشستن البته میدونی که من دختر خیلی شیرینی نبودم برات. میدونم خیلی اذیتت کردم ولی الان نمیدونم چه جوری جبرانش کنم. ایکاش راهی بود میتونستم همه ی بدیهامو جبران کنم. به خدا مامان همیشه دوست داشتم. ولی ...........

ادامه مطلب  

 

سلام مامان. دلم برات تنگ شده . باز هم گریه ام میاد. اخه چرا تو نباید باشی. ایکاش کنارم بودی. ایکاش بودنت ادامه داشت برامون. حسرت داشتنتو دارم. حسرت بودن کنارتو. حسرت با تو نشستن البته میدونی که من دختر خیلی شیرینی نبودم برات. میدونم خیلی اذیتت کردم ولی الان نمیدونم چه جوری جبرانش کنم. ایکاش راهی بود میتونستم همه ی بدیهامو جبران کنم. به خدا مامان همیشه دوست داشتم. ولی ...........

ادامه مطلب  

زیر بارانی که نیست...  

دوست داشتن کار سختیست...
دوست داشتن ترس دارد...ترس از دست دادن...ترس جدایی...ترس وابستگی...
ترس اینکه نکند اشتباه دوست داشته ای...
دوست داشتن کار راحتی نیست...
من میگویم:تا نگاهت در نگاهش نیفتاده...تا با صدایش دلت نلرزیده...تا نگاهش
دلت را نلرزانده نمیتوانی دوست داشته باشی...
دوست داشتن سخت است...
سخت است که نکند سوم شخصی وارد دونفری هایتان بشود و همه چیز عوض
شود...
دلتگی هایش...بی قراری هایش...دعواهایش سخت است...
اگه گم بشم...میای پیدام کنی..؟
اگه گریه کنم...

ادامه مطلب  

نام گذاری  

تنها نامی که تمام شیاطین جهان از آن می ترسند نام ((حضرت فاطمه)) است.که از این نام تمام شیاطین ظاهری وباطنی می گریزند.پس چرا من شما بعنوان یک شیعه نام حضرت فاطمه(س) را برای فرزند خود انتخاب نکنیم وبرویم نامهای بی محتوا را انتخاب کنیم.مثلا نام دختر میگذارند شرمیلا و.....یا نام پسر بجای علی-حسن-حسین نامهای به اصطلاح امروزی می گذارند.نکنیم.با این کار قلب شیطان را شاد نکنید.نام دختر را حتما فاطمه بگذارید.

ادامه مطلب  

love...,  

 

 
.
Once a Girl when having a conversation with her lover, askedWhy do you like me..? Why do you love me?I can't tell the reason… but I really like youYou can't even tell me the reason… how can you say you like me?How can you say you love me?
.
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسیدچرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟دلیلشو نمیدونم …اما واقعا"‌دوست دارمتو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟چطور میتونی بگی عاشقمی؟
.
I really don't know the reason, but I can prove that I love UProof ? No! I want you to tell me the reasonOk..ok!!! Erm… because you are beautiful,because your voice is sweet,bec

ادامه مطلب  

دوست داشتم  

درسته شوخ و شیطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

دوست داشتم  

درسته شوخ و شیطون نبودم
ولی دوست داشتم
درسته زیاد قربون صدقت نمیرفتم
ولی دوست داشتم
درسته گاهی اعصابتو خورد میکردم
ولی دوست داشتم
درسته دعوامون میشد
ولی دوست داشتم
درسته قهرمیکردم
ولی دوست داشتم
درسته تلفنی باهات حرف نمیزدم
ولی دوست داشتم
درسته دوست داشتم
ولی دوسم نداشتی

ادامه مطلب  

 

سارا از همسرش جدا شد .
سارا دختر شادی بود. سارا و همسرش سال ها عاشقانه همدیگر رو دوست داشتن. همسرش مرد فوق العاده ای بود . سارا هم فوق العاده عالی و خوب بود. سارا فقط نمی تونست بچه ای به دنیا بیاره. هیچ تلاشی جواب نداده بود . حتی بهزیستی برای سپردن بچه بهشون سخت گرفته بود یعنی قد محال . 
دلم برای شادی سارا سوخت . می گفت از کنایه و حرف خسته شده بود . یاد عکس های دو نفرشون گوشه گوشه دنیا می افتم . چقدر با هم زیبا بودن. چقدر خوشحال بودن . 
پدر شدن حس فوق ال

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی میرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا میرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

پوشاک دختران و زنان اشکور-شوئیل سه هزار قبل  

مقایسه پوشاک دختران سه هزار سال قبل شوئیل اشکور - با دختران قاسم آبادي امروز
مطلب ذیل تلخیصی از مطالبی که در کتاب گیلان آمده است می باشد لطفاً به مطالعه تکمیلی به جلد اول کتاب گیلان مراجعه شود . ضمنا مطالب ذیل در کتاب گیلان بهمراه تصاویری که از حفاری های آقای چراغعلی در تپه های شوئیل - اشکور بدست آمده و با لباس دو دختر امروزی قاسم آباد مقایسه شده است را در کتاب گیلان مطالعه فرمایید. {پوشاک سه هزار سال قبل  دختران شوئیل اشکور و تصاویر دختران قا

ادامه مطلب  

پوشاک دختران و زنان اشکور-شوئیل سه هزار قبل  

مقایسه پوشاک دختران سه هزار سال قبل شوئیل اشکور - با دختران قاسم آبادي امروز
مطلب ذیل تلخیصی از مطالبی که در کتاب گیلان آمده است می باشد لطفاً به مطالعه تکمیلی به جلد اول کتاب گیلان مراجعه شود . ضمنا مطالب ذیل در کتاب گیلان بهمراه تصاویری که از حفاری های آقای چراغعلی در تپه های شوئیل - اشکور بدست آمده و با لباس دو دختر امروزی قاسم آباد مقایسه شده است را در کتاب گیلان مطالعه فرمایید. {پوشاک سه هزار سال قبل  دختران شوئیل اشکور و تصاویر دختران قا

ادامه مطلب  

فروشگاه  

الان خوابی و کنار منی . وقتی رسیدیم دم آسانسور گفتی یه حرف خصوصی باهام داری.. و بعد گفتی یعنی درد دل ..یکم بعد گفتی یعنی یه چیز گریه دار ..خندم گرفت از اینکه بازم چه درخاستی داشتی که من گوش ندادم .. وقتی رسیدیم صدام کردی اتاقت و گفتی من فکر میکردم همه عین ماان.. بعدش گریه کردی..  گفتی تو فروشگاه یه پیرمرد  فقط یه بسته پنیر خریده بود که حتی برای خرید اون هم پولش کافی نبود ..  و بعد صدای گریت بلندتر شد.. منم از گریه تو گریم گرفت . گفتی  هر چی اصرار میکرده

ادامه مطلب  

فروشگاه  

الان خوابی و کنار منی . وقتی رسیدیم دم آسانسور گفتی یه حرف خصوصی باهام داری.. و بعد گفتی یعنی درد دل ..یکم بعد گفتی یعنی یه چیز گریه دار ..خندم گرفت از اینکه بازم چه درخاستی داشتی که من گوش ندادم .. وقتی رسیدیم صدام کردی اتاقت و گفتی من فکر میکردم همه عین ماان.. بعدش گریه کردی..  گفتی تو فروشگاه یه پیرمرد  فقط یه بسته پنیر خریده بود که حتی برای خرید اون هم پولش کافی نبود ..  و بعد صدای گریت بلندتر شد.. منم از گریه تو گریم گرفت . گفتی  هر چی اصرار میکرده

ادامه مطلب  

دوست...... می دارم!  

تو را برای لبخند تلخ لحظه هاپرواز شیرین خاطره هادوست می دارم....
تو را به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید, دوست می دارمبه اندازه  قطرات بارانستارگان آسماندوست می دارم....
 
پ.ن: صدای باران , همان قطرات باران که گفتی, و صدای تو که همراه این شعر فضای اتاق را پر کرده است....اما تو نیستی!

ادامه مطلب  

 

برای یکی شان کتاب و برای دیگری یک لیوان خریدم. باکلی صرف وقت و انرژی و دقت. ازآنجایی هم که پول کافی نداشتم باید بیشتر میگشتم تا هدیه ی مناسبی پیدا کنم. دیروز اما تمام شوقم یکباره پرید. با حرفی که از یکی  شان شنیدم:« زیاد گل گلی اش نکنی» . مثل کودکی که از نشان دادن کاردستی اش سرخورده شده.
اما با خودم میگویم ایرادی ندار د. (تنها دلگرمی ای که میتوانم به خودم بدهم)
دوست عزیزم «میم » مرا ببخش که آنقدرها شجاع نیستم تا بگویم تمام آنچه که شنیدی دروغ  مسخر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1