تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پست نوزدهم-گند بزرگ  

اووووف 
آقاجان کل قضیه این بود عاطفه رفته شلمچه از اونجا عکس فرستاده بود،بعد مامانجونمینا و خالم اینا اومدن بعد مامانجونم گفت گوشیو بده عکس عاطفه رو ببینم
منم دادم بهش بعد دیدم داره هی میزنه رو صفحه گوشی که مثلا بزن عکس بعدی تو نگو زده رو اسم تو و شماره تورو گرفته یهو شنید داره صدا میاد از پشت تلفن گوشیو داد ب من منم دیدم یا حسین شماره تورو گرفته خلاصه اصن اعصابم ریخته بهم و اصن نمیدونم چیکار کنم فردا صبح هم دارم میرم اون خراب شده از همه چی بی

ادامه مطلب  

191  

+اولش باید خودمو درست کنم بعد بقیه رو،دیگه گریه نمیکنم فقد تو تنهاییام
+میگف هر اتفاقی که تو زندگیش میوفته مث یِ تیکه از پازلِ،زندگیِ منم خعلی عجیبه خعلی زیاد،یچیزی هست و الا چرا من
+دیشب یکی یادم اورد همچیو گف وقتی اومدی بهم گفتی وقت نداریم،خودم گفتم ولی حرفِ من نبود
+خدا اگه هر کوتاهی کردم نمازم روزم تو واجبات اگه دلِ کسیو شکستم خودم نمیدونم اگه گناهی مرتکب شدم خودم نمیدونم منو ببخشفقد یِ ببخشید الکی پلکی نیست اونقدر زار میزنم که منو ببخش

ادامه مطلب  

این چند روز  

این اتفاق برام خیلی زیاد غیر قابل هضمه...
هنوز نمی تونم باور کنم...
اما امشب اومدم تا از اتفاقات بنویسم...
نیومدم تا از حال خرابم بنویسم...
بعد از خاکسپاری مادر جون که من از شکه شدن زیاد نمی تونستم گریه کنم و حتی نمی تونستم حرف بزنم تا ساعت 6 بعد از ظهر  که تازه تونستم از شک در بیامو گریه کنم...
تا ساعت 12 شب حتی ابم نتونسته بودم بخورمو کارم به بیمارستان کشید ...
13 روز بود پریودیم تموم شده بود که دو باره ماهیانه شدم و از ضعف شدید نمی تونستم روی پاهام وای

ادامه مطلب  

 

نمیدانم
امده بودی
تلنگری باشی برای زندگی ام
...
یا نقطه ی عطفی برای "ایستادنم"
...نمیدانم
امده بودی 
مرا از رفتن جای بگذاری
یا بروی و من
بمانم
ک بمانم
و ...
نمیدانم
باید چه کنم؟
اما میدانم
که اگر تکانی نخورم
نبض این
زندگی خواهد ایستاد
و من از ماندن میهراسم
سمیرا
*****************
امروز بعد دو سه روز از خونه رفتم بیرون
...
از بعد کلاس از پنجشنبه خونه بودم
...
بهر حال برا روحیه ام هم بد نبود
...
مامان با پسر خاله کار داشت
...
قرار بود
بریم خرید 
پیش دوستش
..
قرار بود

ادامه مطلب  

 

نمیدانم
امده بودی
تلنگری باشی برای زندگی ام
...
یا نقطه ی عطفی برای "ایستادنم"
...نمیدانم
امده بودی 
مرا از رفتن جای بگذاری
یا بروی و من
بمانم
ک بمانم
و ...
نمیدانم
باید چه کنم؟
اما میدانم
که اگر تکانی نخورم
نبض این
زندگی خواهد ایستاد
و من از ماندن میهراسم
سمیرا
*****************
امروز بعد دو سه روز از خونه رفتم بیرون
...
از بعد کلاس از پنجشنبه خونه بودم
...
بهر حال برا روحیه ام هم بد نبود
...
مامان با پسر خاله کار داشت
...
قرار بود
بریم خرید 
پیش دوستش
..
قرار بود

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1