تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


خالم میگفت...  

بیا دست هایمان را به باد بدهیم
و برای این شب سیاه پوش دعا بخوانیم
تا رها شود از انتظار رسیدن
انتهای این کوچه
بن بستی از باران است
باید دوباره چتر هایمان را به آفتاب بدهیم...
 
 
هر وقت با صالح (داداش وسطی) دعوام میشد، خالم میگفت خواهر و برادر که دعواشون بشه آسمون میپاشه، چه هوایی شده...

ادامه مطلب  

چالش  

بزگترین سوتی که تاحالا دادید چی بوده ؟
بی خجالت بگید منم میگم به عنوان نفر اول که خجالتتون بریزه
کنار خالم اینا نشسته بودم که شوهر خالم گفت گوشی تازه گرفتم ..... نظرت راجبعش چیه ؟
منم سرم تو گوشیم بود فکر کردم میگه میخوام گوشی بخرم نطرت راجبع این مدل گوشی چیه شروع کردم بدگفتن از اون گوشی که به درد نمخوره . اشغاله . نگرفتی میترکه . ادم نوکیا 110 بدون چراغ قوه بخره اونو نخره و این حرفا یه لحظه دیدم کل خانواده میخندن گفتم چیزی شده شوهر خالم دست کرد تو

ادامه مطلب  

ضايع  

به یه نفر گفتن چه وقتی خیلی ضایع شدی گفت : یه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بیا خونه خالیه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم دیدم کسی نیست! دختر خالم گفت: من میرم تو اتاق تو هم 5 دقیقه دیگه بیا تو!! منم 5 دقیقه بعد رفتم تو دیدم همه میگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف میگن خب چه ربطی داشت! میگه: اخه لخت رفته بودم

ادامه مطلب  

من فکرکنم که  

اقا فکر کنم همهی ادمای احساسی یه همسر سرد گیرشون میاد .....
مثلا من خیلی احساسی ام و دختر خالم خیلی سرد ... همسرم سرده و همسر دختر خالم احساسی ...
همه ی ما احساسی ها هم یه این نتیجه میرسیم ک گاهی ما هم محبت نکنیم .... 
اما این محبت نکودنا ظلم به خودمونه .. چون وقتی تو محبت نکنی اونم ک محبت کردن بلد نیست پس زندگی میشه قطب شمال سرد سرد .... 
بهتره ما مهربونا همینطوری مهربون بمونیم تا حتی اگه شده از کسی محبت زوری هم بگیریم بالاخره حال خودمون گرفته نشه ... الب

ادامه مطلب  

86  

خالم زنگیده میگه امروز جمعس؟
میگم نه امروز مدرسه داشتیم که
خالم هنگ کرد
من بیشتر هنگ
 خو خاله جان صبح زود نزنگ و بعدشم که اصن از من سوال نکن با تشکر
پ.ن:یه مشت اسکل دورمون جمع شدن شدین هفتادو خوردهایی میلیون جمعیت
پ.ن2:با همه اصن قرم
(مرگ پایان زندگی نیست)
پ.ن3:انینیشن شهر ارواحه چیه اونو دیدم بسی احساساتی شدم
همینا دیه
خدافیز
بی اعصابم خودتونین

ادامه مطلب  

پل پوگبا! همینجوری  

شما در نظر بگیر: پسر خالم نوه داره که سه سالشه، اون یکی خالم دخترش پسر داره سن داداش بزرگ من :))
همکلاسی دوران بچگیم، پسر داییم نبود، نوه ی داییم بود
خاندان ازین تخمی تر؟؟
من تقصیری نداشتم تو این اختلافا!
 
+ درواقع من اون اسپرم برنده نبودم، اونایی که هل دادن تا این یدونه برسه به نتیجه اونا برنده ی واقعی ان..
 
+ یروزی یه بازیکنی بود به اسم علی کریمی .. نمیتونم برات تعریفش کنم.. خدا هم جلو معرفت و ازادگیش کم میاورد (دوس دارم یروز برا پسرم تعریف کنم ا

ادامه مطلب  

بیست و چهارم آذر  

صب سر کار روز کاریمو با ی فاکتور تعویض اتاق شرو کردم مسخرس چنین فاکتورایی ک باید ی پیچم ثبت کنی  
معمولی ترین روز رو گذروندم 
عصر ک رفتم خونه یکم اتاقمو مرتب کردم یکم نی تمرین کردم تا اینکه صدای بارون شنیدم 
بدون لباس گرم رفتم بیرون زیر بارون فک کنم سرما خوردگیم تشدید شد . ب جهنم مهم نیس یکم فیلم دیدم ک زنگ درو زدن باز کردم خالم اینا بودن 
خالم و شوهرش و دوتا دخترش 
چرمی ک برام خریده بودو آورد نشونم داد خوشکل بود ینی بد نبود چرم بزی طرح کروکودی

ادامه مطلب  

989  

من در جمعِ غریبه ها و در جمعِ کسایی که هم سن  ُ سالم نیستن اصلا حرف نمی زنم ! یعنی اصلناااا ! امشب خونه ی داییمینا بودیم کلا ً خالمُ داییمینا بودن خالم برگشته میگه مژده تو و ریحانه همش با هم زیرزیرکی حرف می زنین ! چرا تو جمع حرف نمی زنی؟ قراره تو روانشناس ِ کشور بشی ُ فلان ُ بیسار ! اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی که نمی شه یکم روابط اجتماعیتُ ببر بالا واینا :| منم برگشتم گفتم من با همه اخت نمی شم و حرف نمی زنم مگه اینکه جمع خیلی خودمونی بشه ! و اکثرا

ادامه مطلب  

چند خط حسودی  

امروز خب؟؟؟
دلم حسودیش شد ..به دختر خالم حسودی کرد .. چه میدونم حسودیای خاله زنکی .. ولی در هر صورت هرکسی خوشش میاد اونی طرف مقابلش همون حس خودشو داشته باشه ..... 
دقیقا بحث شوهر دختر خالم بحث دل منه ... دختر خاله من خشکه و شوهرش  احساسی .... من احساسی ام و اون خشک و جدی ..... و اخرش به این نتیجه میرسیم ک هیچ ادمی تو زندگیش راضی نیست .... اون یه پسر جدی میخواست و من احساسی ....
اصلا به مامانمم مربوط میشه دیگه ... منو طوری بزرگ کرده ک ینی باید همیشه کاری کنی مورد

ادامه مطلب  

فردا  

همیشه از خانم های مسن که سر از همه چی در میارن و به قول خودمون با جوونا آپدیته خوشم میومد و اکثر اوقات بهشون احترام میزارم از قضا با خیلی هاشونم آشنا شدم ولی اونی که من ازش خوشم بیاد و دوست داشته باشم باهاش ساعت ها حرف بزنم رو پیدا نکردم تا اینکه چند مدت پیش یه زن و شوهر مسن واحد روبرویی خاله ام مستقر شدن که اوایل بخاطر ناشناس بودن فقط به یه سلام و علیک عادی اکتفا میکردیم تا یه روز من رفتم خونه ی خالم و اون خانم مسن هم اونجا بود و تا زمانی که چایی

ادامه مطلب  

پیش به سوی موفقیت  

فروزان دختر خالم امروزشنیدم ک نامزد کرده با اینکه۵سال ازم بزرگتره ولی خعلی باهم صمیمی بودیم نمیدونم کی اینقد ازهم فاصله گرفتیم ک خبر نامزادیشو از مامانم شنیدم انشاالله ک خوشبخت بشه

ادامه مطلب  

شب ها...  

امروز صبح که بیدار شدم دیدم داره برف میاد...سریع پوشیدم رفتم بیرون...خیلی حال داد ولی الان یه ربعی میشه از بیمارستان اومدم زیر سرم بودم...ولی ارزششو داشت... فردا هم کلشو میخوام بخوابم...تو این چند وقت هیچ اتفاق خاصی نیافتاد فقط بچه ی بامزه ی خالم بدنیا اومد آریان

ادامه مطلب  

 

یخ زدم..چقدر سردهههه...:/
 
تازه فهمیدم خوبه برادر ندارم من که دلم میخواد دوستمو که رفته خونه خالم اینا (به دعوت پسرخالم)نصف کنم
 
اگه برادرداشتمو زن میگرفت و من از ازش بدم میومد چی؟میکشتم عروسمونو:/
 
یه ماه دیگه عقد دوستمه ..نمیدونم چی بپوشم :/ سختترین کار دنیاست:/ موهامم کوتاهه
 
دو ماه عمل کردم هنوز با دهن نفس میکشم:/
 
+هپی برسدی چانی:)
 

ادامه مطلب  

# i'm home bitchesss  

نمیدونم دقیقا چ تاریخی از شهریور 25 شهریور بود که راجع به مستر.ام شماره یک که دوست باشد نه فامیل با خاله محترم حرف زدم و ازم خواست ک دیگه باهاش حرف نزنم و منم بهش گفتم که نمیشه 
بعدا متوجه شدم که فرداش رفته به بابام گفته نه اینکه بخاد خبر دست اول ببره بابای من کلا آدم خوبیه ینی بیشتر رفیقمه تا بابام برا همین من همه چیزو بهش میگم اما اینو نمیتونستم بهش بگم نکه نخام و خب بابام خیلی به خالم کمک کرده تا بره دانشگاه و یه ازدواج موفق داشته باشه برای ه

ادامه مطلب  

همه چی آرومه  

خیلی وقته پست نزاشتم
امممممم همه چی خوبه. دیشب عروسی بودیم. عروسی پسر خالم. خیلی خوش گذشت. امشبم کرج عروسی دوست اقایی دعوت شدیم. مطمئنم خوش میگذره
از فردا کلاسام خیلی جدی شروع میشه(الکی مثلا) و این که مراقب خودتون باشین. باااای

ادامه مطلب  

@ـ@  

یک عدد سارینا ی خسته هستم.
یه ساعته دارم فک میکنم چرا من بوی عطر جدیدی استشمام میکنم از سوی خودم.بوی یه عطر اشنا....
خب معلومه دیگههه!!!...بوی عطر خاله جانمه.میدونین چجوری؟؟....من امروز ناهار خونه مامانیم بودم.بعد ناهار روی تخت خاله جان روی بالشت خاله جان کمی استراحت نمودم.موهام بوی عطر خاله جان را میدهد.
دلم براش تنگ شده.2هفته ندیدمش.
الان حس اهنگ ساقیا امد...حس کلی اهنگ دیگه هم اومد.
بعدش هم داغ دلم تازه شد که عروسیه خالم فقط 2 ساعت بود و من نتونستم 1

ادامه مطلب  

وای گاد  

خالم اینجاست. بهش گفتم می خوام با استاد پ.ی.ان.وم عروسی کنم. جدی گرفته =)))) داره نصیحتم میکنه. میگه ببین من نمی خوام دخالت کنم اما همینجوری ندیده و نشناخته نمی شه باید اول بریم تحقیق =))) میگم خاله حالا من یه چیز گفتم. میگه خب تو کلاس مگه باهات چیکار میکنه که ازش خوشت اومده؟ =)))) خدایاااا منو بخور.

ادامه مطلب  

بهش از ناراحتیم گفتم  

گفتم که ازش دلخورم و این چند روزه که نبوده خیلی دلم براش تنگ شده...گفت به خدا براش مشکل پیش اومده بوده و...یکم توجیه شدم گفت سرفرصت برام همه چیزو تعریف میکنه
منم خالم الآن خوب شده ...درسته چیز زیادی بهم نگفت ولی باورش دارم ...هرحرفی که میزنه رو تمام و کمال قبول دارم
الانم حالم خوبه
خداروشکر
خدایا مرسی

ادامه مطلب  

هیچی  

سلام عشقم 
اره میدونم امروز دومین مطلبمه . هر کسی یه گوشه ای نشسته و داره گریه میکنه . مامانم داره زار میزنه من تو اتاق اشک میریزم خالم تو خونه مامان بزرگ . دلم میخواد یه کاری کنم مامان بزرگم خوب شه دلم میخواد بهوش بیاد میخوام باز صداشو بشنوم ولی نمیدونم چیکار کنم . میخواستم دو ماه دیگه ببرمش مشهد خودم ببرمش هرچقدر دوست داره بمونه . هممون داریم تنها میشیم . بابای عوضیم که هیچ کاری نمیکنه و مامان بیچارمو تو این حالم ول کرده هسچ کاری نمیکنه . من که

ادامه مطلب  

من برگشتم  

اهم اهم 
ببخشید ... اینجا وبلاگه شادیه ؟ 
+ بله بفرمایید 
ای واییییی اینجا چقدر عوض شده برو کنار بیام جییییغغغغ دلم واس اینجا تنگ شده بود 
+ شما؟ 
بی تربیت منو نمیشناسی 
+ نع
پریا هستم نویسنده ی وبلاگ دوست شادی  برو اونور میخوام با دوستام حرف بزنم 
سلاااااااااااااااممممممممم 
وای خدا دلم براتون تنگ شده بود ججییییییغغغغغ 
هر چند وقی هم اومدم دیدم نظرا خیلی کمن 
اول که بگم چرا نبودم 
جاتون خالی از 16 خرداد که اخرین امتحانم رو دادم از بعد از ظهر

ادامه مطلب  

 

امروزخاله فاطمه وپریسااینااومدن ملاقات مامانم.اول عموحسین ب خاله زنگ زدوهمینجوری باهاش حرف میزد ک کجاییدوکی میایدوازین حرفا.خیلی حالم خوب شدچون خاطره اون باری خاله توخونمون باعلیرضاحرف زدهنوزتوذهنم بودوازارم میداد.اون موقعاک میرفتیم استخر.دیگ اخراش بود.اون موقع حس کردم واس تلافی اینه ک خوب باهاش تلفنی نحرفیدم البته پوشوندن گندحرفای تلفنیمم بود.ازین حرصم گرف ک خالم قبلش گف حسینه.عمرااگ ی بارم باعموحسین اونجوری میحرفید

ادامه مطلب  

نارينه دهم  

امروز باز هم من یك پیشنهاد دادم و باز هم مواجه شدن با عدم موافقت. اخر یكی نیست ب انها بگوید خب اگر واتر مارك هم میگذارید، یعنی اینكه دارید مشخص می كنید كه خب این عكس ما است! پس این كه می گویید حالا واترمارك خیلی ب چشم نیاید دیگر چه چیست! بازهم اعتراض می كنم، می گویند تصمیم جمع است!
بعضی وقت ها از انتقاد پذیری زیاد خودم خالم بد می شود.تا یك مدت هیچ پیشنهادی نمی دهم فكر می كنم این بهتر باشد.
امروز روز اول ابان مواجه شد با اماده شدن تاییدیه هییت داور

ادامه مطلب  

درد دل  

زندگی خیلی مزخرفه،خیلی سخته.
هرچقد میخام مشکلاتم کمتر شه، بدتر میشه.
مادرم -!!!!-هر روز بهونه میگیره،هر روز دعوا،دیشب خونه خالم دعوت بودیم.بازم گریه م انداخت
خسته شدم از این دعواها،دلم نمیخاد از خونه بیرون برم،اما نرفتنم شرایط رو سخت تر میکنه.
من همیشه ندید گرفته شدم، میشم.حالا نوبت همسرم هست ک راحت ندیدم بگیره
زندگی سخته،نمیخام زندگی کنم
نمیخام

ادامه مطلب  

بررررررررررف  

ساعت۹پی ام داد.منم ک خوابه خواب در حاله دیدنه پادشاه هفتم بودم....(ای جاااان چ برفی اومده)خب من نمیدونم اومدنه برف ب من چ ربطی داره؟البته دنباله بهونس ک پی ام بده منم ک اصلااااااااا از صدایه پیامش ذوق مرگ نمیشم.ینی مدیونین اگه فکر کنین شیرجه میزنم رو گوشی.خلااااصه از تخت بلند شدمو رفتم پنجره اتاقمو باز کردم.واااااااای نمیدونین چ برفی اومده بود خیلی خوشل و البته سرد بود.از دیشبم ک دوستا برنامه برف بازی ریختن ولی قراره  بریم باغ خالم هیییی
 

ادامه مطلب  

چی شدم...  

آقا دیروز بالاخره با اصرار مامانم تصمیم گرفتم برم مدل خالم بشم واسه کوتاه کردن مو (آخه این خاله گرامی ما رفته
آموزش کوتاه کردن موی مردونه یاد گرفته من که نفهمیدم چرا فهمیدم در جریان میذارم)
خلاصه با این که دلم اصلا رضا نبود ولی گول خوردم یا بهتره بگم خر شدم و رفتم تا قشنگ به موهام بر...نه(سانسور شد زشته آخه این جا بچه میاد)
هیچی من رفتم نشستم تا خانم موهامو کوتاه کنه تازه قبلش هی از خودش تعریف میکرد که موهاتو چنین کنم چنان کنم من پیش خودم میگفتم

ادامه مطلب  

طلاق  

دیشب داشتمبا لب تاب با دوستم مهری چت میگردم دیدم ابجیم با یه حالته تعجب و ناراحتی گفت میدونی پسر خاله ح و زنش طلاق گرفتن؟؟؟؟یعنیا اینجوری شدم....گفتم یا خدا کی طلاق گرفتن؟چقدر بیخبراخه؟تا زنگ زدم بابام متوجه شدم که زنه پسر خاله چند ماهی میشه که خونه باباش بوده تا امروز برگه ی طلاق غیابیش اومده....گفتم اخه چطور بدون حظور شوهرش طلاق گرفته؟گفت پارسال پسرخاله میره به گفته ی زنش حق طلاق رو میده به زنش بعد دیگه اینم راحت و بی دردسر طلاق گرفته بدون ا

ادامه مطلب  

چهارشنبه 27مرداد ساعت دوازدهو ربع  

حالم خیلی بده
دیگه حتا منتظرچیزیهم نیستم...
حالم خیلی بده
شاید اگه یه حق انتخاب داشتم بدنیا نیومدنو انتخاب میکردم
قرار نبود اینطوری شه
همه چی به هم خورد
نمیشه یه سال تو آرامش زندگیکرد مگه؟
دلم میخواد برای همیشه برم یجایی که هیشکیو نبینمو نشناسم
حالم از قهوه بهم میخوره
شبایه تنهایی...
باشه من مقاوم شدم بیخیال همه چی
اونقد گریه میکنم تا یه مریضی جدید بچسبه بهمون
همین
خالم بهم میخوره از اهنگ باش تاببینیه بیستوپنج باند
نمیتونم بنویسم دیگه

ادامه مطلب  

 

سرم درد می کنه سردرد عصبیه.خالم پای تلفن میگه حتما به مامانت بگی بهم زنگ بزنه یادت نمیره حتما بهش بگی، بهش میگم باشه دیگه، بهش میگم.وقتی قطع کردم احساس کردم که این یادآوری هاش منو اذیت می کرد.(من شاید یه بار پیش اومده بهش خاله جون گفتم.یه وقتایی خاله جون گفتنم نمیاد. جوابش رو می دادم خب تو دلم موند البته با خواهر صحبت کردم و مادرم هم یه وقتایی فضولی می کنه تو حرفای منو و خواهرم. اما با گفتن خاله جون و ادامه...یا حتی بدون گفتن این خاله جون جوابش رو

ادامه مطلب  

فوت خاله :(  

سلام
نوشتن  از سرم نیفتاده ولی درگیرم
یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی افتاد
متاسفانه خالم فوت کرد 
سرطان خون داشت  و در عرض 6 ماه ...
زندگیمون بهم ریختس مامانم حالش بده 
فلا یه روی دیگه زندگی میبیینیم
درس مرسم که کلا بیخیال شدم
الانم دل تنگ دل تنگ چیزایی که نباید باشم ...
دلم گرفته از ادمای دور برم 
همش دل میسوزونم کی برای من بسوزونه دل...
ای خدا دیگه حالم خوب نمیکنی نکن لا اقل بدترش نکن

ادامه مطلب  

چگونه شاد شود اندرون غمگينم ؟! به اختيار كه از اختيار بيرون است !  

اصلا حوصله درس خوندن ندارم ، نمى دونم شاید بهتر باشه برم تو اون خونه بدقواره درس بخونم ، شایدم بد تر شه  
اینو مى دونم حوصله هیچى رو ندارم  ، از دست تو هم ناراحتم ، از دست كى نمى دونم ولى از این كه ٥ ماهه با خواهرم یك كلمه هم حرف نزدم ناراحتم ،از این كه از اون دفعه ك حدودا یك ماه پیش میشه تا الآن سوغاتى هاش رو از پلاستیك هم در نیاوردم ناراحتم ، از این كه با دستبند فیروزه اى كه براش خریدم مثل آشغال رفتار كرد ناراحتم ، از این كه درسى كه دو سال خوندم

ادامه مطلب  

تولد محسن  

رفته بودیم پارک روبروی خونه ی خالم همه دور هم جمع بودیم
تولد محسن بود
ساعت نزدیک سه صبح بود 
منم تازه حواسم جمع دوچرخه ی مجتبی شد 
طفلک زین چرخ و آورده بود پایین که من سوار بشم 
منم که عاااااشق دوچرخه رفتم چرخ سواری ...
دیدم محسن همش به یه بهونه ای دنبالم میدوه
بهش گفتم خسته میشی گفت نه دوست دارم بیام
دیدم گفت این دور بسه دیگه خسته شدم
گفتم خب تو نیا 
باز اومد گف بازم میام
حس کردم از سره نگرانی میاد 
زیر زبونشو کشیدم
گفت این مجتبی گیر داده میگه پ

ادامه مطلب  

اولین عید در وطن  

سلام به همه دوستان .  این اولین سالی بودکه بعداز ازدواجم 15 روز تو خونه با مرخصی و پیش همسر و بچه ها بودم . خوب بود . صبح ها تا ساعت 10 می خوابیدیم . روزهای آخرم که محمد فاضل قبلن ها ساعت 7 بیدار می شد داشت عادت می کرد به دیر بیدار شدن . سپهرکه دیگه هیچی تا 11 می خوابید . 15 روز تقریبا بدون استرس با نهایت سعی در نثار عشق و محبت . دیشب سپهر رو اوردم تو تخت خودم تو بغلم محکم فشارش دادم و دستم رو حلقه کردم دورش و تمام مشاورانی که میگن موقع خواب بچه ها رو اینجو

ادامه مطلب  

بیست و سوم آذر  

امروز هم گذشت همین ک میگذره خوبه 
از دو رویی های نازنین خسته شدم. محیط کار برام خفقان آور شده هیچکدوم از همکارامو نمیتونم تحمل کنم. همه بد شدن یا شاید من بدبین شدم. ی دنیا خسته م . 
صبمو با آب جوش و نارنج شرو کردم. ساعت چهار بعد از ظهر کارم تموم بود ولی تا شیش معطل نازنین شدم چون سرویسامون یکی مجبورم منتظرش بمون . اومدم خونه بابام خیر داد مامانت و خالت رفتن دکتر برام زیاد اهمیت نداشت. همونجور ک درد و مرضای من برا هیشکی اهمیتی نداره دو سه ساعتی ی س

ادامه مطلب  

عادت  

چند روز پیش یک بسته برچسب ستاره ای برداشته بودم
و کناره های کلید و پریز اتاقم را تزیین میکردم
یه برچسب هم داشتم که شکل قورباغه بود با لبخند پت و پهن
اونو روی کلید برقی زدم که بیشتر از همه خاموش و روشنش میکردم
هربار که دو شاخه ای رو میخواستم بزنم به برق
ستاره هارو میدم
و هربار میخواستم چراغ رو خاموش و روشن کنم با دیدن قورباغه
خندم میگرفت
امروز دختر خالم وقتی میخاست وارد اتاقم بشه
همین که کلید برق رو زد
متوجه برچسب هام شد و باذوق گفت: وااااای خدا

ادامه مطلب  

 

سلام
یه مدت نبودم خالم خوب بودا ولی حوصله نداشتم
این چند روز همش درس داشتم و باید برنامع رو میرسون م که مبادا مشاور گرامی گیر بده
از روز تولدم تا الان منتظر داداشم ولی نیومد و دل نگرونشم مطمینم یادش نرفته
نمیدوتم شاید تو ....باشع
فقط دعا میکنم سالم باشه و خدا پشتو پناهش
خیلی دل نگرونم
دلم عجیب گرفت امروز وقتی تو حیاط داشتم قدم میزدم تنها و اروم هوای تقریبا ابری ....عصر ....باد خنکی که به صورتم میخورد
صدای برگ و خش خش درختان ....قشنگ یود منو برد

ادامه مطلب  

 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست


خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست


میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست


شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست


چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست


نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست


گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1